رقص استخوانرقص استخوان

رقص استخوان



تا چند چشم بدوزم

به دستهایی که

سخاوت را نیازموده اند

و تکرار کنم

حماقت هر باره ام

-همکلامی در سکوت را-

می خواهم راهی تازه بجویم

شعری تازه که تکرار کند

نا گفته هایم را

بی آنکه بشکند

سکوت سنگین تو

کاش گفته بودی

آنچه آرزو می کردم

پیش از زمستانی که نباشم

و کلاغان

شعرهای نگفته ام را

برای تو آواز کنند

و مورچگان ،با استخوانهای پوسیده ام

دنیا را برقصند.

/ 0 نظر / 12 بازدید