یه چیز جالب
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٩ : توسط : samira

یه چیز جالب 

وقتی نظر می دهید لا اقل یه ایمل بذارید براتون جواب ارسال بشه !  

منظوری اونی هست که  بخشی از نظرش این بود "آخرین به روز رسانی وبلاگ سال 85 بود ....."

 


 
هوای غزل
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

هوای غزل

سلام دوستان مهربان من

سال نو مبارک.امیدوارم که سالی سرشار از سرور و سلامت و سعادت و سروری پیش رو داشته باشید.

عزیزان اخرین شعرم رو به همتون تقدیم میکنم.

دلم هوای غزل کرده است،هوای شور و پریشانی

هوای اوج گرفتن تا شکوه یک شب روحانی

سکوت سایه سنگینی است در این هجوم مه و غربت

خدا کند نشوی روزی اسیر این تب طولانی

به جرم عشق نورزیده برای یک،دو،سه شب شادی

برای لحظه ای آزادی ،به حکم حبس ابد فانی

همیشه دفتر عشقم را سکوت و فاصله خط می زد

وعقده های دلم میشد نماد یک شب بارانی

درنگ می کشدم آخر در این دو راهی بی انجام

میان ماندن و رفتن یا میان دوری و حیرانی

تو آشنای غریبستان،انیس خلوت نخلستان

دوباره مرهم زخمم شو،در این زمانه بحرانی.


 
ز کعبه آیم و رشکم برد بر آن خوبانز کعبه آیم و رشکم برد بر آن خوبان
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

لبیک اللهم لبیک

ز کعبه آیم و رشکم برد بر آن خوبان

که از زیارت دلهای خسته می آیند

دوستان عزیزم سلام

خوشحالم که باز خدمت می رسم و شرمنده همه عزیزانی هستم که این مدت قدم رو چشم بنده گذاشتن و بهم سر زدن و سعادت نبوده محبتشون رو پاسخ بدم.

دوستان خدای مهربون باز هم به من لطف کرده و سعادت زیارت و خاکبوسی خونش و بهم عطا کرده.

اگه خدا بخواد اولین روز پاییز قشنگ امسال رو با سفر به مدینه النبی شروع میکنم.ان شا الله که قسمت همتون بشه.

خلاصه دوستان میخوام که از همتون خدا حافظی کنم و حلالیت بطلبم.

برای همتون دعا میکنم.شما هم دعا کنید که خدا قبول کنه دعا های من رو.





بیا امشب تا سحر بشینیم و دعا کنیم

تا سپیده سحر خدا خدا خدا کنیم

بیا دلهامون و امشب دیگه ما جلا بدیم

غیر از اون هر کی که هست از خودمون جدا کنیم

بخدا تنها اونه که هر چی خواستی بت میده

بیا با نگاه اون دردامون و دوا کنیم

در خونش همیشه بازه به روی همه کس

بریم امشب بشینیم دستامون و گدا کنیم

توی خونش که بریم دست خالی نمیمونیم

ما فقط باید بخوایم باید اونو صدا کنیم

به خدا با روی باز گوش میکنه هر چی بگیم

بیا با درد دلامون گره ها رو ا کنیم

کاسه گداییمون هر چقده همون میده

پس بیا واسه طلب هر چی میخوایم یه جا کنیم

بیا اول یه چیز و بهش بگیم بگیم:خدا

یه چیز و بمون بده تا همه رو رها کنیم

خدایا یه نذری داریم زیر ناودون طلا

ما میخوایم به این زودی نذرمون و ادا کنیم

ما که هیچی نداریم که پیش تو قابل باشه

بذا جونمون و نذر خونه ی شما کنیم

ای خدا به حق اون کبوترای معصومت

ما میخوایم بیایم تو مسجدالحرام صفا کنیم.

اینم رهاورد زیارت کعبه امالم در سال۱۳۸۰ که تقدیمش میکنم به همه شما.


 
این داستان بنام تو اینجا تمام شد
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

این داستان بنام تو اینجا تمام شد



باز هم گلچین رسید و نوبت با ما وزیدن گل سرخی دیگر تمام شد و اینبار خط سرنوشت حسین منزوی که براستی خون تازه در رگ عشق بود و شعرش رمزالدوام عشق می نمود در دفتر شب بیماری به پایان رسید، هنوز جای خالی سید حسن حسینی باورمان نشده بود که ناباورانه بهار گل دیگری از گلستان شعر معاصر را پژمرد. اگرچه یاد و نامشان همواره در ذهن اهالی ولایت عشق و شعر شکوفاست .



خدایشان بیامرزاد



بیاد او شعر زیبای " لیلا" یش را با هم می خوانیم





لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم اینکه خط سرنوشت من

از دفتر کدام شب بسته وام شد؟

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت

وان زخم کوچک دلم اخر جزام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت

دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد

شعر من از قبیله خون است خون من

فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خون تازه در رگ عشقیم و عشق را

شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد

بعد از تو باز عاشقی و باز . . . آه نه

این داستان بنام تو اینجا تمام شد


 
تبریک سال نو
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

با سلام به همه دوستان عزیز.سال نو بر شما مبارکباد.باآرزوی سالی خوش همراه باسلامتی و پیروزی امیدوارم که آسمان دلتان همیشه آبی و روشن باشد. چشم به راه نوشته های ارزشمند شما هستم.


 
تبریک عید
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

عاشقان عیدتان مبارکباد

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات دوستان عزیز

فرا رسیدن عید سعید فطر را تبریک عرض مینمایم.

مرا شبیه غزلهای خود بسوزان زن!

وشعله شعله دلم را زخود بگیران زن!

مرا که همسفر سالهای همسانم

بکن برای خدا لحظه ای پریشان زن!

اسیر ورطه تکرارم و سکوتی زرد

به دشت تشنه روحم ببار باران زن!

کسی برای دل من غزل نمی خواند

تو مرحمت کن و چشمی به من بچرخان زن!

مرا به وسعت چشمان خویش مهمان کن

سبد سبد گل شادی سرم بپاشان زن!

نمانده مهلت عمرم بیا و کاری کن

رسیده برگه تقویم تا زمستان زن!


 
انتظارانتظار
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

انتظار

میلاد خجسته حضرت صاحب الزمان را به تمام منتظران تبریک عرض مینمایم.

امشب به هوای کعبه پرواز کنیم

با حضرت او درد دل آغاز کنیم

از غیبت موعود بنالیم همه

یک یک گره از عقده دل باز کنیم

……………………….

یارب دل من منتظر موعود است

در هر نظری دیدن او مقصود است

تا کعبه به امید ظهور آمده ام

لطفی بنما که فرصتم محدود است

…………………………

از اول عمر منتظر زاده شدیم

با عشق برای خدمت آماده شدیم

درآرزوی دیدن آیینه ی حق

روبر ره قبله سر به سجاده شدیم

………………………..

هر شب به گدایی التجا میخواهم

یک چیز به زاری و دعا میخواهم

از باغچه ی محمدی یاس کبود

من غنچه ی نرگس از خدا میخواهم

……………………….

سوگند به عهدی که علی بسته بیا

سوگند تو را به قبر گم گشته بیا

هر جمعه چراغانی و آب و اسپند

مولا به خدا قسم که این هفته بیا


 
رقص استخوانرقص استخوان
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : samira

رقص استخوان



تا چند چشم بدوزم

به دستهایی که

سخاوت را نیازموده اند

و تکرار کنم

حماقت هر باره ام

-همکلامی در سکوت را-

می خواهم راهی تازه بجویم

شعری تازه که تکرار کند

نا گفته هایم را

بی آنکه بشکند

سکوت سنگین تو

کاش گفته بودی

آنچه آرزو می کردم

پیش از زمستانی که نباشم

و کلاغان

شعرهای نگفته ام را

برای تو آواز کنند

و مورچگان ،با استخوانهای پوسیده ام

دنیا را برقصند.


 
← صفحه بعد